یاد یاران دل

مرا دریاب که دل دریای من بی تو مرداب است

عروسی

سلام عزیزان

دارم میرم ولایت(اردبیل)

چند روزی نیستم ( ۱۲ روز )

عروسی خواهرمه....

خوش باشین....

به امید خوشبختی همه.....

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 مهر1388ساعت 12:34  توسط رامین  | 

چه جمله اشنایی...

این روزا که میگذره دارم فکر میکنم که عمر چقدر زود گذره........

انگار همین دیروز بود. چه جمله اشنایی هر روز میشنویم از غریبه یا اشنایی

جمله ای که تا می اندیشی به گذشته به ذهن خطور میکنه وبر زبان جاری میشه...

اره انگار همین دیروز بود که..... دانشگاه.... مدرسه.... سر کار...بچگی و....

انگار همین دیروز بود..........

میدونی دلم گرفته ...حسرت گذشته یا عمر رفته نمیخورم فکر اینده هم نکرده ملولم

گذشته ها گذشته اره انچه پیش اید هم خوش اید دل بستیم به کرمش و راضییم به رضایش....

دلم از دلتنگی به تنگ امده....

یاد این جمله  افتم که میگه...

كوه چون سنگ بود تنها شد يا چو تنها بود سنگ شد.؟!

کاش من هم کسی منتظرم بود...

کاش تنهایی و غربت نبود ....

کاش............

کاش........

کاش هایم زیاد است ای خدا...

تو میدانی خداوندا.......

دلم تنگ است نه دل تنگ کسی

نیازی بر ترحم نیس از کسی.....

کبوتر بال شکسته را اسمان هم قفس است عمر بی عشق را یک نفس هم  بس است......

کس تواند پی برد اسرار من        گر بخواند بی غرض اشعار من

قالب و وزنی ندارد شعر من          محمل دل دفتر اشعار من

ارزویم اینست که نتراود اشک در چشمانتان مگر از شوق زیاد...           ( رامین )

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 مهر1388ساعت 2:17  توسط رامین  | 

نیشخند رهگذر

سلام کردم اغاز کلام  که باشد از خدا نام

ارمغان سلامم سلامتی وجودتان باشد وغم و دلتنگی و ملال هم دور از جان عزیزتان

سخن از غم و دلتنگی  توی این دنیای مجازی این روزا بیداد میکنه

پاییزه دیگه غروباش ادمو غمگین میکنه

اونایی هم که مثل من همسفری برای دل سنگ صبوری برای درد دل نمی یابند

 میآن تو این دنیای مجازی مینالن.

به هر وادی از این دنیای مجازی که دری زدم غم نوشته ها یا دلنوشته ها را سری زدم

سعی کردم سر سری نخونم الکی و نخونده نظر ندم سعی کردم حس کنم

 دردلشو غمشو باورشو ارزوشو

 سعی کردم حس کنه منم یکی مثل خودشم نه دکتر نه روان شناسم

نوشتم عمر دلتنگیتان کم کم و خدا کند هر چی میخواهی فراهم

تو مپندار که رامین دلخوش و مسته

غم نداره سر خوش و سر مسته

نه, دلش از غصه به تنگ امده

ار چه دارد خنده بر لب پیوسته

غم عالم در دلش دارد هماره

سر به دیواری نهد گرید اهسته

نکند زاری نزند فریاد,اه

سیل غم ناودون را شکسته

راه سیل است این سرشته

گرچه ناودون باشد شکسته

احساس سوختن دانی  که

 نشود به تماشا درسته؟

نیشخند است پاسخش بله

رهگذررا بر غرق گشته

تو رامین را ناودون دون

تنها وغمگین ,دل شکسته

 پ.نوشت۱: احساس سوختن با تماشا نشود گر نسوزی درک نکنی این درد .

پ.نوشت۲:نیشخند رهگذر هم اشاره به این داستان است که مردی از روی پل رودخانه ای

               عبور میکرده میبینه که یکی درآب دست وپا میزند ومیگوید کمک کمک من شنا

               بلد نیسم رهگذر با نیشخند میگوید خوب منم شنا بلد نیسم چرا داد و بیداد

              میکنی...

بیایین دعا کنیم که غم نباشه دلا بی رحم نشه  سری بی هم سر نباشه دلی بی همسفر نباشه

خواهان غروب غمهایتان وخواستار طلوع شادیهایتان باشد ارزویم همواره      ( رامین)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 19:58  توسط رامین  | 

پاییز فصل...؟

                                           پاییز فصل...؟

 فصل زرد و خزان  فصل برگ ریزان فصل شخم زمین کشاورزان  فصل کار وتلاش کارگران

 فصل عاشقی فصل دلتنگی (مخصوصا غروباش ) فصل بارون ومه فصل درس ومدرسه

  شب یلدا ی کوتاه روز موضوع انشا دانش اموز و فصل.....

راستی پاییز برای شما چه جور فصلیه؟ فصل......؟

در گوشه ای از اتاق کوچکم پشت کامپیوتر نشسته و چشم به مانیتوری دوخته ام که

 صحفه  word باز شده  چشمانی که هر لحظه به دنبال کلیدی روی  کیبورد میگردد

 انگشتانی که بی اختیار هر لحظه یک کلیدی از کیبورد را فشار میدهد تا کلمه ای

به توسط این کار روی صحفه  word نقش بندد وذهنی که به پاییز می اندیشد

تا بیان کند که از پاییز چه در ان نقش بسته....

بوی ماه مهر دلم را بسی اشفت  گفتم فصل پاییز فصل دلتنگی است

دلم تنگ شده برای مدرسه

برای کیف وکفش مدرسه

دفتر وکتاب های جلد گرفته

شنبه ... پنج شنبه روز تعطیل جمعه

بازیهای بچه گانه خنده های بی بهانه

برای دلخوشی های کودکانه

برای مشق های شبانه روزهای بی صبحانه

برای ان صدای مهربون مادرانه که میگفت هر روز دیرت نشه مدرسه؟

نون و پنیر کیف مدرسه از مادری چون فرشته

بابا اب داد یادته؟ درس اول بود اره؟

بابا اب و نان داد مادر مهر یادمان داد

برای افرین گفتن های بابا ی بیست

ده ریال پاداش هر نمره بیست

برای پول تو جیبی های پنهان مادر

همیشه همرهم  چهره خندان مادر

یادش به خیر.......

مادرم دوست دارم پدرم دستو میبوسم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 مهر1388ساعت 5:33  توسط رامین  |